| آیت الله «سید محمد ضیا آبادی» از اساتید حوزه علمیه آیت الله مجتهدی تهرانی و مفسر قرآن در جلسه اخلاق این هفته که در مسجد امام علی ابن الحسین(ع) دربند تهران برگزار شد درباره ایام ذوالحجه و اسرار ذکر لبیک سخن گفت. بخشهایی از این درس به شرح زیر است:در ایام ذوالحجه هستیم که ایام حساس و مهمی در سال است و بسیار احترام دارد و فرصت مناسبی است برای آنهایی که دنبال مناجات با خدا هستند. بهتر است از این فرصت مناسب بهره لازم را ببریم و استفاده نماییم؛ این فرصتهای زود گذر را محترم بشماریم که مانند ابر بهار میمانند و سریع رد میشوند و یک موقع به خود می آییم که میبینیم ابر گذشته است و ما از باران رحمت محروم شدهایم...
خوشا به حال آنهایی که الان در مکه هستند ... این سعادتی که اگر قدر آن را بدانند که هر لبیک گفتن چه اسراری در پشت آن است بهتر است اسرار آن را نیز بدانند. متأسفانه ما اسرار آن را نمیدانیم و فقط به زبان لبیک میگوییم و از اعمال آن غافل هستیم.
لبیک یعنی خدا ما را صدا کرده است و ما با لبیک گفتنمان میگوییم: «خدایا در خدمت هستیم ؛ کاملا مطیع فرمان تو هستیم» ولی ما نمیفهیم چه میگوییم. اسرار این لبیک چیست. همه چیز مال خداست ؛ تمام نعمتها از آن خداست ؛ شکر مال خداست. اینها همه اسرار لبیک گفتن است.
چه کنیم؟ ما از نماز و روزه هم فقط همین ظواهر را میدانیم! مهم در حج، بریده شدن از خلق و دل دادن به خالق است. هدف اصلی لبیک همین است ؛ یعنی فقط تویی خدا و من هم در خدمت تو هستم دعوتم کردی حالا آمده ام.کمال انسان دل دادگی به خدا است و راهش دل کندن از غیر خداست در یک قلب آدم دو تا معبود نمیگنجد در قلب مؤمن فقط حریم خداست و غیر خدا در آن راه ندارد. دل کندن از غیر خدا و دل دادن به خدا این همین معنی لبیک است وقتی لباس احرام را میپوشیم تعبیرش این است که: «از لباس گناه بیرون آمدم و لبیک گفتم و محرم شدم عبودیت دارم و اطاعت کردم». انسان جوری خلق شده است که اول باید دل بدهد بعد دل بکند.
این کمال انسانیت است. حیوان نیز حساس است و دل میدهد اما شهوت نیز دارد ؛ ولی انسان دو جنبه دارد هم حیوانی یعنی دل دادن و هم انسانی دل کندن است اول دل دادیم یعنی وقتی از مادر متولد شدیم به پستان مادر و شیر مادر دل دادیم کم کم دل کنیدن به عروسک و اسباببازیها زرق و برق و هر چه بزرگتر شدیم دل کندیم و دل دادیم هی تکرار شد دل دادن و دل کندن باید باشداول بچه صفت است دل می دهد کم کم عاقل می شود دل میکند از تمام دل داده ها دل می کند و اگر عاقل نباشد نمیتواند نابالغ است دل میدهد اما تا عاقل شد دل میکند ؛ جنبه حیوانی دل میدهد اما وقتی رشید و عاقل شد دل میکند و فقط مطیع خدا میشود و به دستورات خدا چشم میگوید و اطاعت میکند. هم دل بده هم دل بکن تا ترقی کنی.
نمیگویم هیچ نداشته باش. همه چیز داشته باش ؛ اما آنجایی که خدا اجازه داده است. دل ببند نگو کم است افزون طلب نباش مراقب باش که به بیماری افزون طلبی دچار نشوی وقتی داد بس هم بگو اول خون را در شکم مادر ول کردی به شیر رسیدی شیر را ول کردی به لقمههای دنیا رسیدی حالا لقمه را هم ول کن تا به حقیقت برسی .
وقتی کنتور برق خانه را پایین میزنید همهجا تاریک میشود حالا چگونه می خواهید لامپ را روشن کنید هر کار کنی روشن نمیشود هر جا و هر اتاقی بروی تاریک است ظلم است تا زمانی که کلید کنتور را میزنید همه جا نورباران می شود هر کس هم میخواهد در همه جا خوشبختی و سعادت نصیبش شود و عزیز باشد باید اول رابطه را با خدا محکم کند کلید کنتور را بالا بزند همه جا الان تاریک است باید کلید کنتور بالا برود مرتب یاد خدا کنید. وقتی کلید کنتور را زدی حالا همه جا نور میبینی. دلها را با آدم مهربان میکنند ؛ حالا خداست که چشم همه آدمها را به محبت به سمت تو میچرخاند. تا وقتی خدا نخواهد هیچ کس نمیتواند به شما حتی سلام کند.
بقیه مردم هم مثل شما گدایند ؛ گدا که به گدا عرض حاجت نمیکند! چرا دنبال گداها راه افتادهاید؟ به خاطر پول و قدرت پیش گداها میروید و خم و راست میشوید؟! آنها که مال خودشان نیستند ؛ حتی مالک خودشان نیز نیستند ؛ چرا دنبالشان میروید؟ مطمئن باشید دنبال گداها رفتن شما را به جایی نمیرساند. حاجتت را پیش خدا ببر. اوست که کرمش بیمنتهاست اگر خدا نخواهد به تو حتی یک سلام هم نمیکنند چه برسد به شما پول و قدرت بدهند! هرجا پشت به خدا و رو به این گداها رفتی مطمئن باش که با خواری بر میگردی. سر چشمه را بگیر. کلید کنتور خدایی را بزن که ارزش داشته باشد. وقتی با خدا رابطه برقرار کردی از جایی که نمیدانی تمام مشکلاتت حل میشود. آنها که با خدا در ارتباطند تمام کارهایشان حل شده است. حالا یک شرط هم دارد و آن اینکه رابطه با خالق را مقدمه رابطه با خلق قرار ندهی! دلش میخواهد فلان پولدار به او کمک کند می رود اول در خانه خدا! اینجا به جای اینکه مستقیم از خدا بخواهد هی خدا خدا میکند، اما آن پولدار را میخواهد! خدا را وسیله قرار داده است تا به آن پولدار برسد. روزه میگیرد ؛ ختم "امن یجیب" میخواند ؛ جمکران میرود ؛ برای چی؟ برای اینکه به اون پولدار برسد! اینها فایده ندارد. اینها پستی است که خالق را مقدمه و وسیله رسیدن به مخلوق قرا بدهی. همه چیز باید قربانی قرب خدا بشود نه خدا قربان یقرب به.
بیایید عاقلانه حرف بزنید. فکر کردی این همه مردم پیش تو آمدند سلام کردند دستت را بوسیدند کار تو بوده است؟ خیر اگر خدا نخواهد فردا شب می بینی همه آمده اند به جای بوسه دارند دستت را گاز میگیرند! یک وقت میبینی مرگ آمد؛ همه رفتند تو ماندی و خالقت. وای! حالا می بینی که با خالقت رابطه نداشته اییوای بر من مراقب باشید در خواب غفلت نمانید اگر کاری کردی که از آتش جهنم رها شدی و به بهشت رفتی این بردن و موفقیت است اما کارهای ما بچه بازی است بچه ها را خوشحال می کنیم.
با مالک عالم رفیق بشوید اینجا زود گذر است گول گداها را نخورید کاروان بشر غافله حج است که بهتریت تعبیر از زندگی بشر همین است ما از اول که از صلب پدر و رحم مادر آمدیم برای زیارت و حج خدا آمدیم کاروان بشر در واقع کاروان حج است به قصد دیدار خدا حرکت کرده ایم اگر بفهمیم می بینیم حاجی واقعی هستیم که برای طواف واقعی خدا حرکت کرده ایم نه طواف خانه خشت و گلی کعبه این طواف واقعی استما به عظم دیدن خدا حرکت کرده ایم حالا شاید 60 سال 70 سال هم تو راه باشیم تا به دیدار خدا برسیم مرگ که آمد آن روز روز ورود ما و دیدار ماست حالا چگونه حرکت کردیم که عازم حج شده ایم در این راه مثل حاجی های مکه ما هم وسایلی نیاز داریم اول باید مرکب و توشه داشته باشیم بی توشه و مرکب حتی به همین مکه دنیایی هم نمی شود رفتبعد هم باید از خانه زندگی دل بکنیم و مثل مکه از خانه زندگی دل بکینم
مانند دل کندنی که برای مثلا یک ماه رفتن به مکه انجام میدهیم قدیم ها برای رفتن به مکه ماه ها و حتی یک سال طول می کشید تا به مکه برسند این دل کندن می خواستبعد هم مرحله آخر باید به مکه برسیم و اعمال آن را انجام بدهیم پس سه کار شد :مرکب و توشه-دل کندن – انجام اعمال حال خدا برای رساندن ما به مکه واقعی و کعبه مقصود دستوراتی داده است ما را از صلب پد رو رحم مادر حرکت داده است به اینجا آورده است و حال باید منزل به منزل جلو برویم کار اول اینجا هم مرکب است و این بدن ما اینجا مرکب ماست باید بدن نیز تامین شود خوراک و پوشاک و مسکنش را تهیه کنید مرحله دوم گیر کردیم چون مرحله دل کندن است باید از مازاد مایحتاج زندگی دل بکینم در حد خودت داشته باش دل کندن لازم است در همین 60 یا 70 سال باید دل کندن را تدریجا انجام بدهیم یک یک خوهای بد وزشت را از خود دور کنید گردنه ها پر پیچ و خم است تا به کعبه مقصود برسی باید دل بکنید مشکل است زیرا آنچه را که دل می خواهد باید زیر پا بگذارید که سخت است
هر چه که دلمان خواست که نمی شود دنبالش بروی این جور که حاجی نمی شوید کسی که قصد حج کعبه دنیا را نیز دارد باید یک ماه از همه کس خانواده و کسب و کار دل بکند اما حج ما طولانی است 60 یا 70 سال راه باید برویم و همه اش دل کندن دارد این تجملات در مسیر راه ما ار گرفتار کرده است به ما مجال نمی دهد گرفتارمان کرده است حالا توانستی دل کندی صفحه جانت هم آماده می شود حالا باید شروع به عمل کنیماول باید دنبال کسب معرفت باشیم دنبال یادگیری معارف دینی برویم هر چه متخصص در دنیا بشویم به درد آخرت نمی خورد به درد دنیا می خورد دنبال علمی باشید که اولویت دارد به درد آخرت می خورد دنبال قرآن و عقاید باشید در مجالس عقایدی شرکت کنید که این اولین وظیفه ماست حالا که علمت افزون شود و کسب معرفت کردی می توانی لبیک بگویی این لبیک ارزش دارد این لبیک با لبیک گفتن حجاج در مکه هم فرق می کند با ارزش است اینجا حاجی واقعی شدی حالا باید آماده مرگ بشوی با هر لبیک گفتنت آماده مرگ بشوید از لباس گناه بیرون بیاید حالا صفحه قلبت پاک شده آماده دیدن اربابش شده است تا معبودش را ببیند حالا منتظر عزرائیل است و مرگ تا به دیدار معبود برود باید همیشه در چنین عرفاتی باشید همیشه سنگ ریزه دستت باشد و به شیطان بزن شیطان همه جا هست همه جا سر در می آوردئ تا شما را منحرف کند بزنید توی سرش دهم ذالحجه عید قربان هم باید گوسفند قربانی کنید تا اینگونه به خدا نزدیک شوید تو مکه حاجیاش گوسفند زبان بسته را می کشند شما هم باید گوسفند قربانی کنید اما گوسفند قربانی شما این گوسفند زبان بسته نیست گوسفند عید قربان شما گوسفند هوای نفسانی شماست باید آن را سر ببرید و بکشید که این قربانی واقعی است حالا باید سرت را هم بتراشی و موهایت را بزنیتو منا در مکه موهای سرشان را حاجی ها می تراشند اما شما باید رضائل اخلاقی و انحرافات را از سرت بتراشی به مو تراشیدن خشک و خالی نیست باید با تیغ ایمان خوهای زشت و بد سرت را بتراشی و هر وقت دیدی مو بدی و گناه سر زد سریع آن را بتراشی حالا ما داریم رو به خدا میرویم زوار خدا شده ایم حواست جمع باشد بغال و چغال دنیوی نشوی دنبال مال دنیا نروی که اگر رفتی دگیر زوار نخواهی بود .
متاسفانه بعضی ها هم علم دارند راه ها را شناختند بیماریهای اخلاقی را نیز شناختند اما بدبختی این است که درد شناس شده اند اما دارو نمی خورند عمل نمی کنند راه دانی راه شناسی که کافی نیست این کمال نمی شود به راه افتادن و قدم برداشتن کمال می آورد از گردنه ها گذشتن ارزش دارد اگر راه را طی نکردیم که حاجی نمی شویم حیوان علف می خواهد می خورد و رد عوض بار می برد اما ما تمام غذاها را خورده ایم راه را هم پیدا کردیم اما بار نمی بریم عمل نمیکنیم.
فردا شب شب شهادت امام باقر ع است عرض احترامی به آستانش و سخن را کوتاه می کنمیک جکعیت خدمت امام باقر ع رسیدند و از امام موعظه خواستند امام متوجه شد اینها گوش نمی دهند خودشان اینجا نشسته اند اما قلبشان جای دیگری است امام ناراحت شد دو فرمود ای مردم اگر این سخن من در قلب یکی از شما می نشست از شدت ظلمت و وحشت می مردید که چقدر زیان کرده اید اما چه کنم در قلب شما نمی شیند ای پیکرهای بی روح شما از دل سنگ طلا در می اورید باید شما گوهر و جوهر گرانمایه را از کلام گوینده بگیرید چرا نمیگیرید چرا حرف پاک را از من نمیگیرید وای بر شما تو صحنه گناه سریع طرف آن می روید همین که محو گناه شدید خود را پیش خدا نمیبینید هنوز باورتان نشده است که خدا شما را می بیند .
تو می گویی طالب بهشت هستیم اما چرا خوابت این قدر سنگین است تو دنبال پول دنیا هستی شب خوابت نمی برد اما چرا برای بهشت رهحت خوابت می برد آن هم خوابت سنگین هم می شود بعد هم نماز صبحت قضا می شود ای بهشت طلبان چرا خوابید با شتاب ره جهنم را پیش گرفته اید فقط به زبان می گویید طالب بهشتم اما پیکرهایتان چاق شده قلبهایتان تاریک شده مرده تو راه جهنم در سبقت هستید از کلمات امام پند بگیرید انشا الله درک این ایام نصیبتان شود.
|