دورة حضور سوشيانس که 57 سال به طول ميانجامد، قرين با سعادت و نيک بختي بشر است؛ همة ديوان نابود ميشوند، بيماري و پيري و مرگ از جهان رخت برميبندد. جهان از دروغ و نيرنگ پاک ميشود. اهريمن نابکار و متعلّقات او به کلي محو ميگردند و جهان به مرحلة فرشکرد يا تصفيه و تجديد خواهد رسيد.
اشاره: اميد بشر به ظهور نجات بخشي يگانه و در هم کوبندة تمام آثار ظلم و نفاق در جهان، چنان در ميان اديان گوناگون در اقصي نقاط جهان پررنگ و هويداست که بيشک ميتوان انديشة موعودگرايي را وجه اشتراک عمده اي براي اديان اصيل و ريشه دار کلّ تاريخ برشمرد. اصولاً حضور انديشة ظهور منجي در ساختار کلّي اديان نشانگر نوعي پختگي و اصالت در آنهاست، چه دستورات آن دين علاوه بر ارائة دستورات و شرايعي براي پايبندي متديّنان بدان، آغاز و انجام جهان را نيز به خوبي به تصوير کشيده و با قرار دادن جايگاهي براي ظهور منجي تاريخ، حيات بشر را با بازگشت به اصالتهاي نيک سرشت و پاکترين پديدههاي زندگي بشري، به انجام ميرساند.
هدف مقالة حاضر تبيين و واکاوي جايگاه موعود و انديشه موعودگرايي در ميان اديان ايراني، به ويژه دين زردشتي و به تبع آن دين مانوي و مزدکي است. شرح مبسوطي از تمام آنچه در ميان متون کهن اين اديان و نيز پژوهشهاي نويني که سعي در بازشناسي مباني اساسي و انديشهاي آنها داشته اند، پيش از اين در مقالهاي در همين نشريه در اختيار علاقمندان قرار گرفته است،2 ليکن در اين سطور به ارائة شمّهاي کلان و کلّينگر به چرايي، چگونگي و فلسفة حضور موضوع ظهور منجي در اين اديان خواهيم پرداخت.
در متون اصيل زردشتي، به ويژه اوستا، منجي دين زردشت «سوشيانس» ناميده شده است، اين عبارت ترکيبي از ريشة کلمة پهلوي «سو»، به معناي سود و منفعت است.3 شايد بتوان در ميان متون کهن پهلوي ـ اوستايي معاني ديگري را نيز براي اين گزاره يافت، ليکن آنچه در اين ميان از اهميت بيشتري برخوردار است موارد اطلاق اين مفهوم و نحوة بهرهبرداري متون شرعي و مذهبي دين زردشتي از آن است. به درستي نميتوان موارد متعدّد اطلاق سوشيانس را در متون زردشتي احصاء نمود، براي نمونه در جايي از اوستا سوشيانسها سه تن انگاشته شدهاند که بنا بر جهانبيني دين زردشت که زمان کلّي عالم را به چهار بخش عمده سه هزارساله تقسيم ميکند و هريک از سوشيانسها در نقاط عطف انتقال و تبديل اين بخشها به يکديگر به وظيفة خويش عمل ميکنند.4 از سويي ديگر گاه سوشيانس به امري مفرد و واحد اطلاق شده که در اين صورت منظور «سوشيانس سوم» خواهد بود.5
شروح و تفاسير متعدد و بعضاً متبايني در ميان متون زردشتي که سابقهاي بالغ بر 6 قرن پرفراز و نشيب را برخود ديده است، يافت ميشود. چنانکه آمد، بدويت آيين و ابتدايي بودن تعاليم آن باعث شده که تفاسير اوليه از سوشيانس با آنچه در کتب پهلوي دين زردشت در آستانة ظهور اسلام به رشتة تحرير در آمده است در ماهيّت و نه ذات تفاوت داشته باشد. گاهي اكثر روايات با مضامين اسطورهاي دور از ذهني ممزوج و عجين شدهاند، ليکن به طور کلّي ميتوان به موارد اتّفاق قاطبة روايات به شرح ذيل اشاره کرد:
نهادهاي پاک سيرت سه سوشيانت که از نسل زردشت در درياچهاي اسطورهاي به نام «کيانسه» پنهان شدهاند، در زمانهاي مقتضي و از طريق ساز و کاري اسطورهاي پاي به عرصه وجود و اصلاح جهان مينهند.6 بنابر گمانهزنيهاي دراز دامن درباب مکان کنوني درياچة ياد شده در بالا، به احتمال بسيار زياد اين درياچه، همان درياچة هامون کنوني است.7
دورة حضور سوشيانس که 57 سال به طول ميانجامد، قرين با سعادت و نيک بختي بشر است؛ همة ديوان نابود ميشوند، بيماري و پيري و مرگ از جهان رخت برميبندد. جهان از دروغ و نيرنگ پاک ميشود. اهريمن نابکار و متعلّقات او به کلي محو ميگردند و جهان به مرحلة فرشکرد يا تصفيه و تجديد خواهد رسيد.
رسالت سوشيانس تازه و خرّم نمودن جهان، و پاک کردن آن از وجود شياطين و اهريمنان است. سهگانگي موعود هاي دين زردشت بيشک بيانگر نوعي استمرار و تداوم در نهاد بشر براي فرارسيدن روزي که جهان عاري از هرگونه عيب و کژي خواهد بود، تعبيه شده است.
در اسطورههاي متأخّر مزدايي، ابعاد انگارههاي موعود شناختي مزدايي گستردهتر از پيش و نام موعودها تکثر قابل ملاحظهاي مييابند. بدون شک فزوني تعداد منجيان مزدايي در روايات اين دوره، فارغ از تأکيد بر جايگاه ويژه موعودگرايي در مباني ساختاري اين دين که در راستاي تکامل يافتگي بيشتر، رنگ و جايگاه والاتري يافته بود، حاصل اعمال فشارها و عسرتهايي ست که در اثناي حملات و تهاجمات هر از چندگاهي که متوجه متدينان زردشتي در ايران ميشد.
دين مانوي يکي از غوامض مباحث تاريخ اديان جهان است، ديني جهان شمول و حائز تأثيرات گسترده که در طول حيات درازدامن خود هميشه با سخت گيريها و طرد و لعن اصحاب قدرت در گوشه گوشة جهان مواجه بوده است.8 تأثيراتي که ماني در تدوين آموزههاي خويش از زردشت و مسيح(ع) گرفت، بسيار بيشتر از تأثيراتي است که از ديگر اديان به خود پذيرفته است. درباب مسئلة موعودگرايي در اين دين به دليل فشارها و سختيهاي فراواني که چه در طول حيات ماني و چه در زمانهاي پس از آن گريبانگير پيروان اين دين بود، پرداخت و توجّه ويژهاي نشده است. با اين وصف، ماني پايان جهان را با نبرد بزرگي قرين ميداند که برآيندي از تمام منازعات تاريکيها و ظلمات فراگرفته در جهان است. در اين زمان عيسي دوباره ظهور ميکند و عدل و دادِ از يادها رفته را دوباره احيا ميکند. چنانکه آشکارست انگارة موعودگرايي در دين مانوي تفاوت چنداني با تعاليم مسيحي دراين باب ندارد، البته لازم به ذکرست که ماني در تفاسير خود از شخصيت عيسي، از سه نوع عيسي نام ميبرد:
الف ـ عيساي درخشان يا خداي نجات بخش؛
ب ـ عيساي رنجبر؛ که در مانويت غربي به روح دردکشنده در ماده اطلاق ميشود، روحي که چونان عيساي بر دار شده، خود بر دار کشيده شده است.
ج ـ عيسي مسيح؛ پيامبر و پسر خدا که در قامت بشر ظاهر شده و همگان برآنند که بر دار شده و از دنيا رفته است، ليکن ماني بر اين نظر نيست و معتقد است او در حقيقت بردار نشده است.
گاهي در انديشة مانوي اين مفاهيم در هم آميخته شده ، به مفاهيمي غير قابل تفکيک و مغشوش تبديل ميشوند
از آيين نوپديدي که شخصي به نام «زرتشت خرگان» ادّعاي پديد آوردن آن را نمود، اطّلاعات مستند و متقني در دست نيست امّا از استنتاجاتي که به نقل از منابع عموماً مخالف پيروان مزدک ميتوان دريافت، به کارگيري لفظ «آيين» بيش از «دين» با واقعيت مقارنت پيدا ميکند. با توجه به اين مقدّمة مختصر به سختي ميتوان مفهوم مشخّص و منحصر به فردي را که به انديشة موعودگرايي در آيين مزدکي اشاره داشته باشد، يافت. با اين حال در منابع تاريخي به گسترة وسيعي از نحله هاي بدعتگذار از ميانة دورة ساساني تا قرون اوّلية خلافت عبّاسي عنوان «مزدکي» اطلاق شده است، که با توجّه به عدم رعايت بيطرفي و نگرش نقّادانه علمي در هيچ يک از اين منابع، نميتوان به گزارههاي به ندرت متناسبي که با انگارههاي موعودگرايي در انديشههاي مزدکي بيان شده، اعتماد چنداني مبذول داشت. براي نمونه در يکي از مستندترين و قابل اتّکاترين منابع تاريخي در بررسي آموزههاي اديان و آيينهاي گوناگون يعني «ملل و نحل» شهرستاني، سطوري به شرح ذيل در تبيين آراي مزدکيان آمده که ميتوان آن را با انديشههاي موعودگرايي متناسب دانست: «ارواح از طريق ستارگان، ماه و خورشيد به نجات نهايي دست مييافتند. احتمال دارد جدايي ياد شده به نحوي اتّفاقي، مربوط به رهايي ارواح از بند ماده باشد که بستگي به وقايع و مسير زندگي فرد دارد و تابع قانون مشخصي نيست. اگر ثواب کردي، به بهشت ميروي و اگر خطا ورزيدي به اسارت روح خود در اين جهان مادي گرفتار خواهي شد».
محمّدحسين رفيعي1
ماهنامه موعود شماره 104
پينوشتها: 1. دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ دانشگاه امام خمینی(ره).
2. بررسی نگرش ادیان ایرانی به اندیشه موعودگرایی و ظهور منجی، محمّد حسین رفیعی، نشریه موعود، سال دوازدهم، شماره 82 و 83؛ صص 18-21 و 34-37.
3. اوستا، فروردین یشت، 11/129، البته قرائت های دیگری نیز از این ریشه در منابع درج شده است: «ی سو تومندی پروژ کو» به معنای رهاننده و نجات دهنده.
4. برای اطلاعات جامع در این باب بنگرید به بررسی نگرش ادیان ایرانی به موعود،ص19.
5. فی المثل بنگرید به اوستا، فروردین یشت، 11/128؛ و نیز همان، یسن ها،34،46و48.
6. زردشت سه بار با زن خود هوو(Hvov) نزدیکی کرد و نطفه او به زمین افتاد. نریوسنگ نطفه ها را برگرفت و برای محافظت از آنها 99999 فروهر پاک به پاسبانی گمارد. بنا بر نص بندهشن این سه نطفه در قعر دریاچه کیانسه محفوظ ماندهاند.
7. بنگرید به اوستا، وندیداد، فرگرد19، فقرة پنجم و نیز زامیاد یشت، فقره 66؛ بندهشن فقره13،16؛ و نیز بررسی نگرش ادیان ایرانی به موعود، صص20-21. مخصوصا روایات افسانهای از گرگ بزرگی که پهنایش415 گام و درازایش 433 گام است و یا جادوگری بدطینت به نام ملکوس و یا ماری عظیم الجثه و نیز شخصیت دژخیم شاهنامه فردوسی، ضحاک که همگی موانعی را برای ظهور موعود زردشتی فراهم میآورند.
8. برای اطّلاعات بیشتر درباره تاریخ مانویت و تأثیر و تأثرات آن از ادیان دیگر بنگرید به: مانی شناسی، سید حسن تقیزاده، به کوشش ایرج افشار، نشر توس، چ اول،1383؛ کشاکشهای مانوی- مزدکی در ایران عهد ساسانی، به کوشش محمّد کریمی زنجانی اصل، نشر اختران،چ اول،1384؛ مانی و سنت مانوی، فرانسوا دکره، ترجمه عباس باقری، مجموعه گفتوگوی تمدنها، 1384